درحال مشاهده: مهندسی و مدیریت ساخت پروژه - مطالب ابر داستان

ادعونی
اهدای خون
موسسه محک
اهداء عضو

نقاشی خط خطی

1395/10/1
22:46
امیرحسین ستوده بیدختی
نقاشی خط خطی

نقاشی مشهور، در حال نقاشی کردن یک منظره کوهستانی بود. آن نقاشی به طرزی باور نکردنی زیبا بود. نقاش آنچنان غرق هیجان ناشی از نقاشیش شده بود که ناخودآگاه در حالی که آن نقاشی را تحسین می کرد، چند قدم به طرف عقب رفت. نقاش هنگام عقب رفتن، پشت سرش را نگاه نکرد و متوجه نشد که یک قدم تا لبه پرتگاه فاصله دارد.
رهگذری متوجه شد که نقاش چه می کند. او می خواست فریاد بزند، اما ممکن بود نقاش به دلیل ترس، غافلگیر شود و یک قدم به عقب برود و سقوط کند. رهگذر به سرعت یک از قلم موهای نقاش را برداشت و روی آن نقاشی زیبا را خط خطی کرد.
نقاش که این صحنه را دید، با سرعت و عصبانیت تمام جلو آمد تا آن رهگذر را بزند. اما رهگذر تمامی جریانی را که شاهدش بود، برای نقاش تعریف کرد و توضیح داد که چگونه امکان داشت از کوه به پایین سقوط کند.

نکته: به راستی گاهی آینده مان را بسیار زیبا ترسیم می کنیم، اما گویا خالق هستی می بیند چه خطری در کمین ماست و نقاشی زیبای ما را خراب می کند. گاهی اوقات از آنچه زندگی بر سرمان آورده، ناراحت می شویم اما یک مطلب را هرگز نباید فراموش کنیم، و آن اینکه خالق هستی همیشه بهترین ها را برایمان مهیا کرده است.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت یکی بود)
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

از کاه،کوه نسازید

1395/10/1
22:45
امیرحسین ستوده بیدختی
از کاه،کوه نسازید

زن و شوهری می خواستند به دیدار دوستی بروند که در چند کیلومتری خانه آنها زندگی می کرد. در راه به یاد آوردند که باید از پلی قدیمی بگذرند که ایمن به نظر نمی رسید.
با یادآوری این موضوع، زن دچار تشویش و نگرانی شد و از شوهرش پرسید:” با آن پل چه کنیم؟ من نمی خواهم از روی آن بگذرم. قایقی هم در آنجا نیست که ما را به آن سوی رودخانه ببرد.”.
مرد گفت:” آه، من به فکر این پل نبودم. به راستی که این پل برای عبور خطرناک است. فکرش را بکن، ممکن است وقتی ما از روی آن عبور می کنیم، فرو بریزد و ما در رودخانه غرق شویم.”.
زن ادامه داد:” یا فکرش را بکن، روی تخته پوسیده ای قدم بگذاری و پایت بشکند. در آن صورت چه کسی از من و بچه ها مراقبت خواهد کرد؟”.
مرد با وحشت گفت:” نمی دانم اگر پای من بشکند، چه بر سر ما خواهد آمد؛ شاید از گرسنگی بمیریم.”.
این گفتگو همچنان ادامه داشت. زن و شوهر، هر دو نگران بودند و انواع بلاها و حوادث ناگواری را که ممکن بود برای آنها پیش بیاید، تصور می کردند، تا سرانجام به پل رسیدند. اما در اوج ناباوری دیدند که پل جدیدی به جای پل قبلی ساخته شده است و به سلامت از آن عبور کردند!

نکته: نگذاریم موریانه نگرانی، بنای کار و زندگیمان را ویران کند.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



برچسب ها:داستان ،داستانک ،

تخت مرگبار

1395/09/30
22:40
امیرحسین ستوده بیدختی
تخت مرگبار

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یك بیمارستان معروف، بیماران یك تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یكشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشكان آن بخش شده بود به طوری كه بعضی آنرا با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.
كسی قادر به حل این مسئله نبود كه چرا بیمار آن تخت، درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یكشنبه می میرد. به همین دلیل گروهی از پزشكان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشكیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالأخره تصمیم بر این شد كه در اولین یكشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب در محل مذكور حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب كوچكی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده بودند و ...
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود كه "پوكی جانسون"، نظافتچی پاره وقت روزهای یكشنبه، وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات (Life support system) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول كار شد!

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


نکته: آموزش کارکنان خود را جدی بگیرید.

(منبع: سایت راهکار مدیریت)


طلاهای مرد خسیس

1395/09/30
22:39
امیرحسین ستوده بیدختی
طلاهای مرد خسیس

مردی خسیس تمام دارائیش را فروخت و طلا خرید. او طلاها را در گودالی در حیاط خانه اش پنهان کرد. مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر می زد و آنها را زیر و رو می کرد.
تکرار هر روزه این کار، یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت. روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت. او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش می زد. رهگذری او را دید و پرسید: "چه اتفاقی افتاده است؟"
مرد حکایت طلاها را بازگو کرد. رهگذر گفت: "این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست. تو که از آن استفاده نمی کنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟"

نکته: ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست، بلکه در استفاده از آن است. چه بسیار افرادی هستند که پولدارند اما ثروتمند نیستند و چه بسیار افرادی که ثروتمندند ولی پولدار نیستند.
اگر خداوند به زندگی شما برکتی داده است و شرایط مناسبی دارید پس به فکر دیگران نیز باشید. بخشش مال همچون هرس کردن درخت است. پول با بخشش زیادتر و زیادتر می شود.
دارایی شما حساب بانکی تان نیست. دارایی شما آن مقدار از ثروت و داشته هایی است که برای یاری رساندن به دیگران به گردش درمی آورید.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت یکی بود)


برچسب ها:داستان ،داستانک ،

مهندسی و مدیریت ساخت پروژه - مطالب ابر داستان

مدل سازی اطلاعات ساختمانمدیریت منابع انسانی
قراردادمدیریت دانش
موفقیتبرنامه ریزی
مدیریت پروژهتکنیک های خلاقیت
مدیریت ساختاستراتژی
چابکی در پروژهداستان مدیریتی
ساخت و ساز نابمدیران
مهندسی ارزشتصمیم گیری
مدیریت ریسک دفتر مدیریت پروژه
مدیریتبتن
رهبریمدیران پروژه
تکنیک های مدیریتی مهارت های مدیریتی
توسعه پایداراستاندارد PMBOK
کنترل پروژهآزمون pmp
سازمانمدیریت ساخت در شبکه های اجتماعی
مهندسی و مدیریت ساخت پروژه - مطالب ابر داستان,مدیریت ساخت ,مدیریت پروژه, مدیریت پروژه های ساخت, مدیریت پروژه و ساخت,مدل سازی اطلاعات ساختمان,مدیریت ساخت
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مهندسی و مدیریت ساخت پروژه است. |طراحی و توسعه:امیرحسین ستوده بیدختی|