درحال مشاهده: مهندسی و مدیریت ساخت پروژه - مطالب ابر داستان

ادعونی
اهدای خون
موسسه محک
اهداء عضو

ناصرالدین شاه و مرد ذغال فروش

1395/10/2
22:38
امیرحسین ستوده بیدختی
ناصرالدین شاه و مرد ذغال فروش

ناصرالدین شاه در بازدید از اصفهان، با کالسکه سلطنتی از میدان کهنه عبور می کرد که چشمش به یک ذغال فروش افتاد. مرد ذغال فروش فقط یک شلوارک به پا داشت و مشغول جدا کردن ذغال از خاکه ذغال ها بود؛ در نتیجه گرد ذغال با بدن عرق کرده و عریان او منظره وحشتناکی را به وجود آورده بود. ناصرالدین شاه سرش را از کالسکه بیرون آورد و ذغال فروش را صدا کرد. ذغال فروش بدو آمد جلو و گفت: "بله قربان."
ناصرالدین شاه با نگاهی به سر تا پای او گفت: "جنهم بوده ای؟"
ذغال فروش زرنگ گفت: "بله قربان!"
شاه از برخورد ذغال فروش خوشش آمده و گفت: "چه کسی را در جهنم دیدی؟"
ذغال فروش حاضر جواب گفت: "اینهائی که در رکاب اعلیحضرت هستند، همه را در جهنم دیدم."
شاه به فکر فرو رفت و بعد از مکثی کوتاه گفت: "مرا آنجا ندیدی؟"
ذغال فروش فکر کرد که اگر بگوید شاه را در جهنم دیده، ممکن است دستور قتلش صادر شود، اگر هم بگوید که ندیده، حق مطلب را ادا نکرده است. پس گفت: "اعلیحضرتا، حقیقتش این است که من تا ته جهنم نرفتم!"

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت یکی بود)
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

مشکل من و تختخواب

1395/10/2
22:38
امیرحسین ستوده بیدختی
مشکل من و تختخواب

از همان دوران کودکی تا همین الآن هم که بزرگ شده ام، همیشه فکر می کنم شب ها کسی زیر تختم پنهان شده است.
خلاصه تصمیم گرفتم به یک روانپزشک مراجعه کنم. آشنای یکی از دوستانم روانپزشک بود. پیش او رفتم و مشکلم را گفتم. روانپزشک گفت: "باید یک سال هفته ای یک جلسه ویزیت بشی تا درمانت کنم."
ویزیت هر جلسه 50 هزار تومان بود. هم هزینه اش زیاد می شد و هم خیلی وقت گیر بود. چند ماه بعد که رفته بودم به دوستم سری بزنم، روانپزشک هم آنجا بود. پرسید: "پس چرا نیومدی؟"
گفتم: "خب، جلسه ای 50 هزار تومان، برای یک سال خیلی زیاد بود. یک نجار من رو مجانی معالجه کرد."
پزشک با تعجب گفت: "عجب! می تونم بپرسم اون نجار چطور تو رو معالجه کرد؟"
گفتم: "به من گفت اگه پایه های تختخواب را ببُری دیگه هیچکس نمی تونه زیر تختت قایم بشه!"

منظر اول: برای هر تصمیم گیری شتاب نكنیم و كمی بیندیشیم.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


منظر دوم: حل مشكلات ممكن است راه حل های متفاوتی داشته باشد. برخی راه حل ها ریشه ای هستند و برخی سطحی و موقت. بهتر است راه حل هایی را دنبال كنیم كه مشكلات را علمی و ریشه ای حل كند.

منظر سوم: قابل توجه مشاوران مدیریت: لازم است راه حل های متفاوتی بسته به شرایط مدیران ارائه شود.

(منبع: سایت راهکار مدیریت)


برچسب ها:داستان ،داستانک ،

طوطی و حضرت سلیمان (ع)

1395/10/1
22:56
امیرحسین ستوده بیدختی
طوطی و حضرت سلیمان (ع)

مردی یک طوطی سخنگو را در قفس کرده بود، سر گذری می نشست، اسم رهگذران را می پرسید و به ازای پولی که از آنها می گرفت، طوطی را وادار می کرد اسم ایشان را تکرار کند.
روزی حضرت سلیمان (ع) از آنجا عبور می کرد. طوطی با زبان طوطیان به ایشان گفت: "مرا از این قفس آزاد کن." حضرت به مرد پیشنهاد کرد که طوطی را آزاد کند و در قبال آن پول خوبی از ایشان دریافت نماید. مرد که زبان طوطی منبع درآمدش بود، پیشنهاد حضرت را نپذیرفت.
حضرت سلیمان (ع) به طوطی گفت: "زندانی بودن تو به خاطر زبانت است."
طوطی فهمید و دیگر حرف نزد. مرد هر چه تلاش کرد فایده ای نداشت. بنابراین خسته شد و طوطی را آزاد کرد.

نکته: بسیار پیش می آید که ما انسان ها اسیر داشته های خود هستیم.

(منبع: سایت یکی بود)

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



برچسب ها:داستان ،داستانک ،

اردوی مدرسه با اتوبوس

1395/10/1
22:56
امیرحسین ستوده بیدختی
اردوی مدرسه با اتوبوس

مدرسه ای دانش آموزان را با اتوبوس به اردو می برد. در مسیر حرکت، اتوبوس به یک تونل نزدیک شد که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده می شد: "حداکثر ارتفاع 3 متر".
ارتفاع اتوبوس هم سه متر بود ولی چون راننده قبلاً این مسیر را آمده بود، با کمال اطمینان وارد تونل شد. سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده شد و پس از به وجود آمدن صدایی وحشتناک، در اواسط تونل توقف کرد. اوضاع که آرام شد، مسئولین و راننده پیاده و از دیدن این صحنه ناراحت شدند. با بررسی اوضاع مشخص شد که یک لایه آسفالت جدید روی جاده کشیده شده است که باعث این اتفاق گردیده. همه به فکر چاره افتادند: یکی به کندن آسفالت فکر می کرد، دیگری به بکسل کردن اتوبوس با یک ماشین سنگین دیگر و غیره. اما هیچکدام چاره ساز نبود، تا اینکه پسربچه ای از اتوبوس پیاده شد و گفت: "راه حل این مشکل را من می دانم"!
یکی از مسئولین اردو به پسر گفت: "برو بالا پیش بچه ها و از دوستانت جدا نشو"! پسربچه با اطمینان کامل گفت: "به خاطر سن کم، مرا دست کم نگیرید و یادتان باشد که سر سوزن به این کوچکی چه بلایی به سر بادکنک به آن بزرگی می آورد".
مرد از حاضر جوابی کودک تعجب کرد و راه حل را از او خواست. بچه گفت: "پارسال در یک نمایشگاهی معلممان یادمان داد که از یک مسیر تنگ چگونه عبور کنیم و گفت برای اینکه دارای روح لطیف و حساسی باشیم، باید درونمان را از هوای نفس و باد غرور و تکبر و طمع و حسادت خالی کنیم؛ در این صورت است که می توانیم از هر مسیر تنگی عبور کنیم و به خدا برسیم."
مسئول اردو پرسید: "خب، این چه ربطی به اتوبوس دارد؟". پسربچه گفت: "اگر بخواهیم این مسئله را روی اتوبوس اجرا کنیم، باید باد لاستیک های اتوبوس را کم کنیم تا اتوبوس از این مسیر تنگ و باریک عبور کند."
پس از این کار اتوبوس توانست از تونل عبور کند.

نکته: خالی کردن درون از هوای کبر و غرور و نفاق و حسادت، رمز عبور از مسیرهای تنگ زندگی است.

(منبع: سایت یکی بود)

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



مهندسی و مدیریت ساخت پروژه - مطالب ابر داستان

مدل سازی اطلاعات ساختمانمدیریت منابع انسانی
قراردادمدیریت دانش
موفقیتبرنامه ریزی
مدیریت پروژهتکنیک های خلاقیت
مدیریت ساختاستراتژی
چابکی در پروژهداستان مدیریتی
ساخت و ساز نابمدیران
مهندسی ارزشتصمیم گیری
مدیریت ریسک دفتر مدیریت پروژه
مدیریتبتن
رهبریمدیران پروژه
تکنیک های مدیریتی مهارت های مدیریتی
توسعه پایداراستاندارد PMBOK
کنترل پروژهآزمون pmp
سازمانمدیریت ساخت در شبکه های اجتماعی
مهندسی و مدیریت ساخت پروژه - مطالب ابر داستان,مدیریت ساخت ,مدیریت پروژه, مدیریت پروژه های ساخت, مدیریت پروژه و ساخت,مدل سازی اطلاعات ساختمان,مدیریت ساخت
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مهندسی و مدیریت ساخت پروژه است. |طراحی و توسعه:امیرحسین ستوده بیدختی|