درحال مشاهده: مهندسی و مدیریت ساخت پروژه - مطالب ابر داستان

22.jpg (364×96)11.jpg (364×96)

ادعونی
اهدای خون
موسسه محک
اهداء عضو

ماستمالی کردن

1395/10/6
13:04
امیرحسین ستوده بیدختی
ماستمالی کردن

قضیه ماستمالی کردن از حوادثی است که در عصر رضا شاه پهلوی اتفاق افتاد و شادروان محمد مسعود این حادثه را در یکی از شماره های روزنامه مرد امروز به این صورت نقل کرده است: "هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیله راه آهن جنوب تهران وارد شوند، از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند. در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود، بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بود، دیوارها را موقتاً سفید نمایند. ... به این ترتیب، با خرید مقدار زیادی ماست، همه دیوارها را ماستمالی کردند."
این کار مدتها موضوع اصلی شوخی های محافل و مجالس بود و در عصر حاضر نیز به معنی سر و ته کاری را بهم آوردن و ظاهر قضایا را به نحوی درست کردن به کار می رود.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت یکی بود)
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

مؤسسه اتومبیل کرایه دو دوست

1395/10/6
13:03
امیرحسین ستوده بیدختی
مؤسسه اتومبیل کرایه دو دوست

مایکل و جک، شریکی یک مؤسسه اتومبیل کرایه داشتند. وضعیت کسب و کارشان وخیم بود. اختلاف نظر در مدیریت هم شرایط را بدتر می کرد.
یک روز مایکل پیشنهاد کرد که در یک رستوران قرار بگذارند تا در مورد ادامه کارشان تصمیم بگیرند. او در یک رستوران مجلل جا رزرو کرد و محل و تاریخ قرار را به جک اطلاع داد. جک که دیر به محل قرار رسیده بود، با دیدن چهره بشاش مایکل تعجب کرد و علت را جویا شد. مایکل گفت: "نشسته بودم که لی آیاکوکا (مدیرعامل کرایسلر) وارد رستوران شد! دوستانش را به ناهار دعوت کرده بود، اما چون هنوز نرسیده بودند، با هم گفتگو کردیم و من هم مشکلات کارمان را با او در میان گذاشتم."
جک هیجان زده از مایکل خواست تا پاسخ لی آیاکوکا را بگوید. مایکل گفت: "او گفت که ما با کرایه دادن کوتاه مدت اتومبیل نمی توانیم به جایی برسیم. بهتر است نیرویمان را روی کرایه های دراز مدت متمرکز کنیم. خب، اگر او چنین نظری دارد، چرا دست به کار نشویم؟"
آنها همین کار را انجام دادند. در شش ماه اول سودی عایدشان نشد. اما پس از یک سال، کاسبی رونق گرفت و سود مناسبی بردند. سه سال نگذشته بود که مؤسسه آنها به بزرگترین و سودآورترین مؤسسه اتومبیل کرایه ایالت تبدیل شد.
یک شب در یک مهمانی بزرگ، جک موفق به دیدن لی آیاکوکا شد و از او بابت رهنمودی که به شریکش داده بود، تشکر و قدردانی کرد. آیاکوکا اظهار بی اطلاعی کرد و گفت: "من در تمام عمرم به آن رستوران نرفته ام."
جک با نارحتی به مایکل زنگ زد و گفت: "من چند لحظه قبل با لی آیاکوکا بودم. او گفت که رهنمودی به تو نداده و تو را نمی شناسد! تو به من دروغ گفتی! رهنمود مال او نبود، همه اش مال خودت بود."
لحظه ای سکوت حاکم شد. سپس مایکل پرسید: "اگر سه سال پیش می دانستی که همه آن حرف ها مال من است، آیا مرا همراهی می کردی؟"

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت یکی بود)

گردو یا سبد؟

1395/10/4
05:44
امیرحسین ستوده بیدختی
گردو یا سبد؟

حکایت می کنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسبش گذاشت و وارد بازار دهکده شد. سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت: "این سبد گردو را هدیه می دهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد هست و به همه می رسد".
او این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم در صف ایستادند و یکی یکی از داخل سبد گردو برداشتند. پسربچه باهوشی هم در صف بود، اما وقتی نوبتش رسید، کنار سبد ایستاد و نوبتش را به نفر بعدی داد. به این ترتیب هر کسی یک گردو برمی داشت و پی کار خود می رفت. مردی که خیلی احساس زرنگی می کرد، با خود گفت: "نوبت من که رسید دو تا گردو برمی دارم و فرار می کنم".
او چنین کرد و دو گردو برداشت و در لابلای جمعیت گم شد. سرانجام وقتی همه گردوهایشان را برداشتند و رفتند، پسرک با لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت: "من از همان اول گردو نمی خواستم، این سبد ارزشی بسیار بیشتر از همه گردوها دارد". این را گفت و با خوشحالی راهی منزل خود شد.

نکته: خیلی ها دلشان به گردوها خوش است و از این غافلند که آنچه ارزش بسیار بیشتری دارد، سبدی است که گردوها در آن جمع شده اند. خیلی ها وقتی در شرکت یا مؤسسه ای کار می کنند، اِبایی ندارند از اینکه در حق بقیه افراد مجموعه ظلم روا دارند تا سهم بیشتری به دست آورند. آنها از این نکته غافلند که شرکتی که آنها را گرد هم جمع کرده، مانند سبدی است که گردوها را در خود نگه می دارد و حفظ این سبد، به مراتب مهمتر از به دست آوردن چند گردوی اضافه است.
بیایید در هر جمعی که هستیم، سبد و تور نگهدارنده اصلی را ببینیم و آنرا قدر نهیم و نگذاریم تار و پود سبد ضعیف شود.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: ثریا مرتضی رتکی)


برچسب ها:داستان ،داستانک ،

درگذشت همکار

1395/10/4
05:32
امیرحسین ستوده بیدختی
درگذشت همکار

یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلوی اعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود:
"دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت!!. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت 10 صبح در سالن اجتماعات برگزار می شود، دعوت می کنیم".
در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکی از همکارانشان ناراحت می شدند اما پس از مدتی، کنجکاو می شدند که بدانند کسی که مانع پیشرفت آنها در اداره می شده که بوده است. این کنجکاوی، تقریباً تمامی کارمندان را ساعت 10 به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد می شد، هیجان هم بالا رفت. همه پیش خود فکر می کردند: "این فرد چه کسی بود که مانع پیشرفت ما در اداره می شد؟ به هر حال خوب شد که مرد!!".
کارمندان در صفی قرار گرفتند. آنها یکی یکی نزدیک تابوت می رفتند و وقتی به درون تابوت نگاه می کردند، ناگهان خشکشان می زد و زبانشان بند می آمد. آینه ای درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه می کرد، تصویر خود را می دید. نوشته ای نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
"تنها یک نفر وجود دارد که می تواند مانع رشد شما شود و او هم کسی نیست جز خود شما. شما تنها کسی هستید که می توانید زندگیتان را متحول کنید. شما تنها کسی هستید که می توانید بر روی شادی ها، تصورات و وموفقیت هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسی هستید که می توانید به خودتان کمک کنید. زندگی شما وقتی که رئیستان، دوستانتان، والدینتان، شریک زندگیتان یا محل کارتان تغییر می کند، دستخوش تغییر نمی شود. زندگی شما فقط وقتی تغییر می کند که شما تغییر کنید. باورهای محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسی هستید که مسئول زندگی خودتان می باشید. مهمترین رابطه ای که در زندگی می توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است. خودتان امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن ها و چیزهای از دست داده نهراسید. خودتان واقعیت های زندگی خودتان را بسازید. دنیا مثل آینه است."

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: ثریا مرتضی رتکی)


برچسب ها:داستان ،داستانک ،

مهندسی و مدیریت ساخت پروژه - مطالب ابر داستان

مهندسی و مدیریت ساخت پروژه - مطالب ابر داستان,مدیریت ساخت ,مدیریت پروژه, مدیریت پروژه های ساخت, مدیریت پروژه و ساخت,مدل سازی اطلاعات ساختمان,مدیریت ساخت
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مهندسی و مدیریت ساخت پروژه است. |طراحی و توسعه:امیرحسین ستوده بیدختی|