درحال مشاهده: مهندسی و مدیریت ساخت پروژه - مطالب ابر داستانک

22.jpg (364×96)11.jpg (364×96)

ادعونی
اهدای خون
موسسه محک
اهداء عضو

همانی هستی که همه می گویند؟

1396/02/5
18:10
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
همانی هستی که همه می گویند؟

روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بلند بلند گریه می کند. شاگردان شیخ، با دیدن این اوضاع، نگران شدند و پرسیدند: "استاد، چه شده كه اینگونه اشك می ریزید؟ آیا کسی به شما چیزی گفته؟".
شیخ جعفر در میان گریه ها گفت: "آری، یکی از لات های این اطراف حرفی به من زده که پریشانم کرده.".
همه با نگرانی پرسیدند: "مگر چه گفته؟".
شیخ پاسخ داد: "او به من گفت شیخ جعفر، من همانی هستم که همه در مورد من می گویند. آیا تو هم همانی هستی که همه می گویند؟! و این سئوال حالم را عجیب دگرگون كرد.". 

(منبع: سایت یکی بود)


برچسب ها:داستان ،داستانک ،

وصیت مرد خسیس

1396/01/20
12:11
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
وصیت مرد خسیس

مردی خسیس و مال اندوز، قبل از مرگ از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند. زن نیز قول داد که چنین کند. چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را وداع گفت. در پایان مراسم کفن و دفن، ناگهان همسر آن مرد گفت: "صبر کنید. من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل کنم".
دوستان به او گفتند: "آیا واقعاً حماقت کردی و به وصیت او عمل کردی؟".
زن گفت: "آری. البته من وجه تمامی دارایی های او را به حساب بانکی خودم ریختم. در مقابل چکی به همان مبلغ در وجه شوهرم نوشتم و آنرا در تابوتش گذاشتم تا اگر توانست آنرا وصول کرده، خرج نماید!"

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(خلاصه شده از سایت یکی بود)
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

دو ریالی صلواتی

1396/01/20
12:10
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
دو ریالی صلواتی

من دکتر متخصص اطفال هستم. سالها قبل چکی از بانک نقد کردم و بیرون آمدم. کنار بانک، دستفروشی بساط باطری، ساعت، فیلم عکاسی و اجناسی دیگر پهن کرده بود. مقداری هم سکه دو ریالی در بساطش ریخته بود. آن زمان تلفن های عمومی با سکه های دو ریالی کار می کردند. جلو رفتم یک تومان به او دادم و گفتم: "دوزاری بده".
او با خوشرویی پولم را با دو سکه به من پس داد و گفت: "اینها صلواتی است".
گفتم: "یعنی چه؟".
گفت: "برای سلامتی خودت صلوات بفرست"، بعد به نوشته روی میزش اشاره کرد: "دو ریالی صلواتی موجود است".
باورم نشد، ولی چند نفر دیگر هم مراجعه کردند و به آنها هم همین را گفت.
گفتم: "مگر چقدر درآمد داری که این همه دو ریالی مجانی می دهی؟".
با کمال سادگی گفت: "۲۰۰ تومان، که ۵۰ تومان آنرا در راه خدا و برای این که کار مردم راه بیفتد دو ریالی می گیرم و صلواتی می دهم".
مثل اینکه سیم برق به بدنم وصل کردند. بعد از یک عمر که برای پول دویدم و حرص زدم، دیدم این دستفروش از من خوشبخت تر است که یک چهارم از مالش را برای خدا می دهد. در صورتی که من تاکنون به جرأت می توانم بگویم یک قدم به راه خدا نرفتم و یک مریض مجانی نیز نپذیرفتم. احساساتی شدم و دست کردم ده تومان به طرف او گرفتم. آن جوان با لبخندی مملو از صفا گفت: "برای خدا دادم که شما را خوشحال کنم".
این بار یک اسکناس صد تومانی به طرفش گرفتم و او باز همان حرفش را تکرار کرد. من که خیلی مغرور تشریف دارم، مثل یخی در گرمای تابستان آب شدم. به او گفتم: "چه کاری می توانم برایت بکنم؟".

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


گفت: "خیلی کارها آقا! شغل شما چیست؟".
گفتم: "پزشکم".
گفت: "آقای دکتر، شب های جمعه درِ مطب را باز کن و مریض صلواتی بپذیر. نمی دانید چقدر ثواب دارد!".
صورتش را بوسیدم و در حالی که گریان شده بودم، خودم را درون اتومبیلم انداختم و به منزل رفتم. دگرگون شده بودم، ما کجا اینها کجا؟!
از آن روز دادم تابلویی در اطاق انتظار مطبم نوشتند با این مضمون: "شب های جمعه مریض صلواتی می پذیریم".
دوستان و آشنایان طعنه ام زدند، اما گفته های آن دستفروش در گوشم همیشه طنین انداز بود و این ابیات سعدی:

گفت باور نمی کنـــم که تو را            بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفـتم این شرط آدمیت نیست            مرغ تسبیح گوی و من خاموش

(منبع: سایت یکی بود)

دوربین پولاروید

1395/12/15
21:12
امیرحسین ستوده بیدختی امیرحسین ستوده بیدختی
دوربین پولاروید

در سال 1926، ادوین هربرت لند، پس از یک سال تحصیل در دانشگاه هاروارد، ترک تحصیل می کند تا خودش بر روی پولاریزاسیون نور تحقیق کند.
دو سال بعد، او فیلتر پولاریزه نور را اختراع و ثبت می کند. در سال 1937، لند شرکت پولاروید را تأسیس می کند و تولید محصولات مرتبط با نور و شیشه، مانند عینک و دوربین، را آغاز می کند.
در سال 1943، وقتی با خانواده اش برای تعصیلات به سفر رفته بود، در حال عکس گرفتن از دختر سه ساله اش بود که دختر کوچکش می پرسد چرا نمی تواند عکس ها را همان موقع ببیند؟
آن روز، این پرسش ساده و غیرعادی، موجب شکل گیری ایده دوربین فوری در ذهن لند می شود.
لند موفق می شود در سال 1948، اولین دوربین پولاروید خود را به بازار عرضه کند. عکس گرفته شده با این دوربین ها، پس از 60 ثانیه بر روی فیلم عکاسی ظاهر می شد.
او در سال 1963 موفق به تولید فیلم فوری می شود و پس از عرضه چندین مدل از دوربین های پولاروید، در سال 1977 دوربین کاملاً خودکار با قابلیت چاپ فوری عکس گرفته شده را ارائه می کند؛ محصولی که میلیون ها نسخه از آن به سراسر جهان عرضه شد و مردم برای خرید آن، پشت در فروشگاه ها صف می بستند.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



ذهن باز و پاک یک کودک و فکر، دانش و خواست یک مرد، موجب اختراع دوربین پولاروید شد.

(منبع: سایت یکی بود)

مهندسی و مدیریت ساخت پروژه - مطالب ابر داستانک

مهندسی و مدیریت ساخت پروژه - مطالب ابر داستانک,مدیریت ساخت ,مدیریت پروژه, مدیریت پروژه های ساخت, مدیریت پروژه و ساخت,مدل سازی اطلاعات ساختمان,مدیریت ساخت
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مهندسی و مدیریت ساخت پروژه است. |طراحی و توسعه:امیرحسین ستوده بیدختی|